فک میکردم چیزی تو ذهنم نیست :)

خب امروز میخوام یکمی بنویسم یه عالمه موضوع تو ذهنم بود که ازشون اینجا بنویسم اما الان که اومدم بنویسم میبینم هیچی تو ذهنم نیست!اما مینویسم هر چی بیاد تو ذهنم رو میرزم رو کیبورد فقط ممکنه یکمی بهم ریخته بشه به هر حال من از همه اونایی که اینجا رو نمیخونن و تعداد معدود دوستانی که هنوز میان اینجا عذر خواهم...

قرص های ضد بارداری که میخورم بهم سازگار نیست!وای یادم نمیره اولی که شروع کردم مثه خانوم های باردار از بوی بعضی چیزا حالم بهم میخورد مثلا بوی نوی کفش یا بوی پلاستیک یا بوی جگر که دارن روی ذغال میپزن یا بوی برنجی که آبکش میکنن وایییی از بوی پیاز داغ که متنفر بودم تعجب با خواهرم رفیتم بازار رفتیم توی یه کفاشی که خواهرم یه کفشی رو امتحان کنه وای هنوز کامل وارد مغازه نشده بودم که حالم بهم خورد با سرعت جت اومدم بیرون !اینقدر بیحال و بی رمق بودم که نتونستم سرپا بمونم همونجا روی یه پله نشستم ... الان بهترم اما هنوزم از بعضی چیزا خیلی بدم میاد و خیلی چیزا رو هوس میکنم که همون لحظه باید بخورم وگرنه گریه م میگیره! حدا رحم کرده من باردار نیست زبان

دلم واسه گوشیم تنگ شده یه هفته است که گوشیم خراب شده و گوشی ندارم خطم هم خاموشه البته از یه جهت خوبه که گوشی ندارم آخه خیلی بهش وابسته شده بودم و اینو اصلا دوست نداشتم همش عذاب وجدان گرفته بودم حالا که خراب شده از یه جهت خوشحالم از یه جهت ناراحت آخه بدون گوشی که نمیشه !اینجوری دیگه خیلی بی رحمیه ناراحت

دو هفته پیش برای یه وامی قرار بود یه فاکتور سوری بگیرم خب منم چون دوستانی دارم که تو بازار هستن گفتم به همشون یکی یکی میگم هر کی تونست این فاکتور رو برام اوکی کنه.خب تا اینجا که همه چی خوبه و هیچ مشکلی نداره من به اولین کسی که گفتم اون گفت من میتونم اما امشب عروسی دعوتم الان هم دفتر نیستم فردا برات میزنمش و هماهنگ میکنیم گفتم باشه!فردا شد از ایشون خبری نشد خب منم خیلی عجله نداشتم گفتم حتمن کاری پیش اومده و حواسش نیست آخر شب فقط یه وایبر زدم که برا فردا هماهنگ کنیم واسه فاکتور شروع کرد عذر خواهی که ببخشین از صبح درگیر بودم ...خلاصه منم گفتم متوجه شدم ولی عیب نداره فردا میگیرم ازت!فرداش پنجشنبه بود باز تا ظهر خبری نشد خنثی عصر بهش زنگ زدم گفت مهرم رو پیدا نمیکنم الان دارم با یه سربرگ دیگه واست میزنم و کلی بهانه آورد منم واسه شنبه باید فاکتور رو میگرفتم ازش پرسیدم حالا اوکیه اگه نیست خودت رو اذیت نکن چون منم برا شنبه فاکتور رو لازم دارم گفت برو خیالت راحت باشه فردا میارم واست خونه بهت میدم گفتم باشه...

جونم براتون بگه که جمعه شد صبح که خبری ازش نبود منم صبح جمعه گوشیم خراب شد و دیگه گوشی نداشتم از خونه بهش زنگ زدم جواب نداد گفتم شاید خوابه یا چه میدونم یه جایی که نمیتونه تلفن جواب بده البته چون تلفن خونه رو هم نداشت من باز احتمال دادم که نکنه نمیشناسه واسش مهم نیست جواب نمیده بزنگه رو گوشیم و خاموش باشه اومدم فیسبوک براش کامنت گذاشتم من گوشیم خراب شده این شماره خونه است یا اینجا کامنت بذار و هماهنگ کنیم یا تلفنی هماهنگ کنیم! حالا آنلاین بود این کامنتها که فرستادم آفلاین شد!جواب هم نداد بعد از یکی دو ساعت آنلاین شد و کامنتها رو سین کرد و من مطمئن شدم که من الان سرکارم !حالا روز جمعه به کی بگم من فاکتور میخوام دیگه بهش هیچی نگفتم گفتم فردا صبح زود یکی رو پیدا میکنم که خدا رو شکر به جای یه فاکتور سه تا فاکتور رسید دستم و خیالم راحت شد و کارم راه افتاد حالا شب که رفتم فیسبوک دیدم ایشون کامنت گذاشته که آره من دیروز خیلی گرفتار بودم گوشیم رو جا گذاشته بودم و دسترسی به نت نداشتم!ابرو حالا من با همین دو تا چشمای خودم دیدم که آنلاین بود و آفلاین شد کامنتها رو سین کرد!من دوباره بهش گفتم فردا بگذره فاکتور بدردم نمیخوره بازم سین کرد!حالا صاف وایستاده جلو من تو چشام نیگا میکنه میگه من دسترسی به نت نداشتم گوشیم رو جا گذاشته بودم!

عصبانی شدم بهش گفتم تو کاری رو که اندازه انحام نیستی قبول نکن برو دیگه دروغ نگو خودم دیدم آنلاین بودنت رو آفلاین شدنت رو دوباره آنلاین شدنت رو سین کردن کامنتها رو چی میحواب بگی؟این شد که آنفرند و بلوک شد!

میخوام بگم خب چرا بعضی از آدما اینقدر شعور ندارند وقتی که کاری رو نمیتونی انجام بدی خب نگو میتونم مگه کسی یقه ت رو گرفته که تو انجام بدی این آدما فقط دلشون میخواد بهشون چند تا فحش بدی بندازیشون دور حالا برعکس روزگار من اهل فحش دادنم نیستم خیلی دلم میخواست میکوبیدم تو دهنش !آخه نمیدونی چه استرسی به من وارد کرد این احمق ،بگذریم ...

خوب شد چیزی تو ذهنم نبود وگرنه چی میشد!

/ 3 نظر / 15 بازدید
محمد

عالی به منم سر بزن http://asiransher.persianblog.ir/

nima

سلام حرفاتونوخوندم دوست داشتم زیاددر مورد حرفاتون بنویسم ولی من میترسم باز بیام اینجانظر بدم آخه نمی دونم چرا هر وبی که خوشم میاد و نظر میزارم .بعد چند روز می بینم دیگه خداحافظی می کنن و میرن باور کنین راست میگم.نمی دونم وقتی نظر میدم چش میخورن یا چه حکمتیه خلاصه موندم توش.البته نه اینکه اتفاق بدی برای اونا بیافته نه اصلا برعکس .مثلا چند نمونه مثال میزنم : -سلام من امروز از دانشگاه قبول شدم دیگه نمیام - سلام من امروز به خواستگارم بله رو گفتم دیگه وب نمیام -سلام من امروز از این خونه جهنمی به خونه جدیدمون میرم دیگه نمیام - سلام من امروز ازاون نکبت طلاق میگیرم و خیلی خوشحالم دیگه نمیام -سلام من امروز فرد مورد علاقمو تو خیابون پیدا کردم دیگه نمیام و..... حالا بخوام بدترینشو بگم این بود که یک روز تصمیم گرفتم به جای اینکه نظر بزارم فقط یکی از شکلکها رو بزارم.به همین خاطر عکس یک گل و گذاشتم باورتون نمیشه می دونین ایشون در جواب چی گذاشته بودن : خاک بر سرت این چی بوددیگه خلاصه آقا من موندم دیگه چیکار کنم .....چیکار کنم ؟ بازم بیام نظر بزارم ؟

حقدوست

[گل][گل][گل][گل] [گل] [گل][گل][گل] [گل] سلام و درود بر شما گرامی، شما بزرگوار براي خواندن مطالب زير دعوت شده‌‌‌اید: ******** [گل][گل] 40 توصیه مهم و کاربردی به زوج‌‌های جوان و غير جوان [گل][گل] ## سفارش مي‌‌کنم جوانان در حال ازدواج هم حتما حتما بخوانند. بسيار مفيد و ارزشمند است. ******** [گل] احادیث زیبا و خواندنی هفته [گل] ## راهی قطعی برای استجابت دعا در وقت گرفتاری ## ثوابهای فراوان برای بانوان از زمان بارداری تا وضع حمل ## خوش به حال این سه گروه، که در سایه عرش خدا هستند ******** [گل][گل] چرا به امام رضا(ع) مي‌‌گويند «ضامن آهو»؟ [گل][گل] ******** @@ توصيه ميکنم از مطالب صفحات ديگر هم ديدن کنيد. @@ ******** منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم. www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]