سفرنامه 1

خب باید بگم که این مدت درگیر عمل مامان شدم و نشد که بیام و از سفر بنویسم و بگم که چیا شد هرچند که دیگه الان حس اون روزا رو هم ندارم که بخوام جز به جز اتفاقات رو بگم فقط به این بسنده میکنم که من و شهاب باهم اندازه چهارتا کوچه فاصله داریم دقیقا چهار تا و این مدت که از شهاب جدا شده بودم شاید هزار بار از جلوی کوچه شون رد شدم و اما دریغ از یکبار که ببینمش دیگه همین دیگه من رفتم سفر و برگشتم و توی یکی از بازارهای گرگان شهاب رو همراه با برادرش دیدم !البته منو خواهرم با هم بودیم و شهاب و برادرش هم باهم! اول من دیدمش و شهاب منو ندید آخه من از دور دیدمش و بلافاصه ازش دور شدم و جایی قرار گرفتم که من بتونم ببینمش و اون نسبت به من دید نداشت اینقدر نگاش کردم و فکر کردم و بغض کردم و چشمام اشکی شد تا گمش کردم !البته خواهرم رو هم گم کردم در اون لحظهخنثی و بغض من کش پیدا کرد و همینطور تو فکر بودم و خواهرم منو دنبال خودش میکشید از این ویترین به اون ویترین و از این پاساژ به اون پاساژ از این مجتمع به اون مجتمع و از این فروشگاه به اون فروشگاه تا اینکه در یک لحظه جلوی یه ویترین کفش های رنگی رنگی خوشگل باز تو فکر خودم بودم و فقط رنگها رو میدیدم تا اینکه شهاب از مغازه اومد بیرون همینطور فقط نگام میکرد و اون لحظه بود که داشتم از حال میرفتم که یهویی خواهرم اومد و گفت پس چرا نمیای بیا اینو میپوشم ببین بهم میاد چشم این شد که گفتم باشه بریم و خواهرم دوباره رفت توی مغازه باز من قفل شده بودم و فقط نگاه میکردم و شهاب هم همونطور زل زده بود به منو و از من دور میشد برادرش حرف میزد و شهاب همینطور عقب عقب میرفت و من قبل از اینکه اشکم جاری شه خودم رو جمع و جور کردم و برگشتم و دیگه هیچی ندیدم ...

/ 3 نظر / 10 بازدید
اندرويد

سلام دوست عزيز تبريک ميگم وبلاگ خيلي قشنگي داري شما گوشي و يا تبلتي که آندرويد باشه داريد ؟ اگر جوابتون بله است يک سايت جامع براي برنامه ها و بازي هاي آندرويد راه اندازي شده بهترين و جديدترين بازي ها هم پسرانه هم هم دخترانه داخل سايت گنجانده شده اند http://www.androget.com اگر از سايت خوشتون اومد خوشحال ميشم ما رو هم داخل بخش دوستانتون لينک کنيد تا عضو کوچکي از دوستان شما باشيم

دایی سیروس

آخه چرا؟گریه وغم